![]() |
![]() |
|
|
سلام به هواداران داریوش و ابی امروز هیچی برای دانلود نمی ذارم آخه کامپیوتر ویروسی شده و باید درستش کنم نه آپلود می کنه و نه میشه کاری انجام داد ، خلاصه بعد جوری هنگ باید درستش کرد . تا اون موقع که درست میشه می خوام با هم بحث کنیم هم نظرسنجی می ذارم و هم عکس از داریوش و ابی . دفعه ی پیش یه نطرسنجی گذاشتم ولی مثل اینکه کسی دقت نکرده بود یا نخونده بود . امروز هم همون نظرسنجی رو می ذارم که در مورد بهترین آلبوم داریوش و بهترین آلبوم ابی . حتماْ نظرتون رو بگید . راستی برای پست بعدی پیشنهاد بدین که در مورد چه موضوعی بحث کنیم . منتظر نظرات شما هستم . الف} به نظر شما بهترین آلبوم داریوش کدام است؟ ب} به نظر شما بهترین آلبوم ابی کدام است ؟ آدرس کیلینیک : خیابان تهرانپارس - خیابان جشنواره - مرکز خود معرف شهید فامیلی - ساعت ۱۹ بعد از ظهر |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 13:20 توسط حسام |
|
|
سلام به هواداران داریوش و ابی امروز می خوام دو تا دکلمه ی کمیاب از داریوش بذارم که اسمش هست نو بهار که تو استودیو دکلمه کرده ویکی هم هست سال صفر که تو کنسرت ونس ویگی همراه با کامران و هومن و هنگامه دکلمه کرده حتماْ دانلود کنید و نظرتون رو راجع به این دکلمه ها بگید . نو بهار نو بهار است که بر آن خوش که خوش دل باشی که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی من نگویم که کنون بار که بنشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی در چمن هر ورقی دفتر حال دگر است حیف باشد که زحال همه غافل باشی
شاعر : حافظ
سال صفر یه نقطه یک قطره ی خون از قطره ها آمده ایم رسیده تا عرش خدا سر به ستاره زده ایم روییده بر آوار خویش هر لحظه در تکرار خویش یه لحظه بین دو مرگ در گردش پرگار خویش روییده بر خاک عدم خاکستر ویرانه ها افتاده دور از اصل خویش تنهاترین دانه ها بعد از حریق و انفجار فرو نشستن غبار به سال صفر می رسیم در پی سال دو هزار
در آخر هم دکلمه ی تصویری مناجات رو می ذارم {که یکی از دکلمه هاس} . نظر یادتون نره . آدرس کیلینیک : تهران - خیابان شریعتی - نرسیده به سید خندان - پارک اندیشه - نمازخانه - جمعه ساعت ۱۸:۳۰ بعد از ظهر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 17:29 توسط حسام |
|
|
سلام به هواداران داریوش و ابی من یه گلایه از هواداران ابی داشتم که شماهایی که میگن ما دیگه به این وبلاگ سر نمی زنیم پس چرا می آیین تو نظرسنجی شرکت می کنن و نه نظر میدید و نه کمکم می کنید شماها می خوایین تو این وبلاگ ابی رو بالاتر از داریوش قرار بدید در صورتی که خودتون می دونید این نظرسنجی رسمی نیست . من همه ی نظرسنجی های رسمی رو میارم چه قدیم چه جدید که داریوش اول بوده من هیچ وقت ندیدم داریوش دوم باشه . {این نظرسنجی که ایران فروم هم گذاشته و فعلاً داریوش دوم نباید الان قضاوت کرد باید آخر سر که تموم شد گفت} . یه مثال در مورد نظرسنجی رسمی هم بزنم مال سایت طپش که همه تون می دونید نظرسنجی کی اول شد : ۱- داریوش ۲- سیاوش قمیشی ۳- معین ۴- ابی ۵- منصور در پستهای بعدی تمام نظرسنجی رسمی در مورد داریوش رو می ذارم . داریوش بی رقیبه و کسی نمی تونه پا جای داریوش بذاره . یه نظرسنجی هم می خوام بذارم در مورد بهرین آلبوم داریوش و بهترین آلبوم ابی . به نظر شما بهترین آلبوم داریوش و بهترین آلبوم ابی کدام است ؟ منتظر نظرات شما هستیم . موفق و پایدار باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 13:48 توسط حسام |
|
|
سلام به شما دوستان گرامی امروز می خوام آهنگی بذارم که به احتمال زیاد با صدای راستین شنیدید که واقعاً خواننده ی خوش صدایی هست ، اسم این آهنگ هست ظالم که من با صدای ابی به همراه یک عکس از فیلم بوی گندم . دانلود کنید و نظرتون رو در مورد کی بهتر خونده بگید . ممنون {شعرش هم پایین نوشتم که کمی مال راستین با ابی فرق می کنه} ظالم
اسم تو گل شکل تو گل امّا خودت خاری و بس بغض منی نمی شکنی گرفته یی راه نفس ظالم ، ظالم منو می آزاری و بس با همه خوب خنده به لب به جان من خشم غزل همیشه دوست همیشه یار برای من طناب دار با همه دوست با همه یار برای من طناب دار ظالم ، ظالم منو می آزاری و بس تو از منی یا بر منی تو عاشقی یا دشمنی یه روز حیات یه روز عدم یه وقت زیاد یه لحظه کم خسته از این حال و هوا از این همه چون و چرا برای خاطر خدا منو نبر به ناکجا ظالم ، ظالم منو می آزاری و بس
شاعر : اردلان سرفراز آهنگساز : فرید زلاند تنظیم : فرید زلاند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 20:45 توسط حسام |
|
|
سلام عرض می کنم خدمت سروران گرامی روز پدر و تولد مولایم علی (ع) را به تمام مسلمانان و پدران عزیز رو به تمام مردم جهان تبریک میگم و همچنین به داریوش عزیز که امیدورام صد سال زنده باشه و ابی عزیز . امروز می خوام اجرای تقریباْ متفاوت آهنگ روزگار نامهربون و برای دانلود بذارم که به صورت سنتی در کنسرت پالاس {۱۹۸۵} اجرا شده . دانلود کنید و نظرتون رو بگید . روزگار نامهربون
زندگی ای روزگار چرخ گردون توی سینه قلبمو انقدر لرزون اي فلك اي باني افسون گري ها با دلم كمتر كن اين بازيگري ها هر كه هستي ، هر چه هستي بس كن اين نامهربوني روزگار اي شاهد ويروني ما خشم و قهرت باعث حيروني ما اي فلك بس كن ديگه آتيش نسوزون روي زخمامون ديگه نمك نپاشون هر كه هستي ، هر چه هستي بس كن اين نامهربوني گاهي خوبي گاهی خوبی هم طلوعي هم غروبي بعضي وقتا مهربوني بعضي وقتا خصم جوني امّا وقتي سر قهري بدّتر از تلخي زهري تو كي هستي تو چي هستي هوشياري يا كه مستي هر كه هستي ، هر چه هستي بس كن اين نامهربوني
شاعر : ایرج رزم جو آهنگساز : صادق نوجوکی تنظیم : صادق نوجوکی دوستان داریوشی به سایت زیر برید و به داریوش رای بدید : آدرس کیلینیک : تهران - بزرگراه تندگویان - ورزشگاه قیانوری - پنجشنبه ساعت ۱۸:۳۰ بعد از ظهر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:53 توسط حسام |
|
|
سلام به دوستاران داریوش و ابی امروز می خوام از مردی صحبت کنم که عاشقانه ترین ترانه ها رو سروده و در بدترین شرایط مملکت پشت مَردم بوده و هست . بله اون مرد کسی نیست جز اردلان سرفراز . اردلان در مرداد ماه سال 1329 ، در شهر داراب متولد شد . شهری در جنوب استان فارس که تنها سه ساعت تا دریا و بندر فاصله دارد . وقتی او آمد ، حضورش همه ی دلخوشی پدر شد ، پدری که در مرز 20 سالگی ایستاده بود و تجسم همه ی آرزوهای دور و درازش را در اردلان جستجو می کرد و بدین سان بود که بر خلاف عرف و عادت آن روزگار ، در تمام لحظه ها ، اردلان هم نفس پدر بود . دوره ی ابتدایی را در مدرسه ی شهرآزاد زادگاهش گذارند و پس از آن به دبیرستان امیرکبیر همان شهر رفت ، وقتی سیکل اوّل را تمام کرد ، به شیراز آمد و در دبیرستان سلطانی اسم نوشت . اردلان بعد از گرفتن دیپلم متوسطه ، در رشته روان شناسی و علوم تربیتی مدرسه عالی پارس پذیرفته شد و به تهران آمد و در همین دانشکده فارغ التحصیل شد . در تهران به اتفاق پسرخاله هایش خشایار و اسفندیار سرفراز و برادران مجاب ، آپارتمانی در خیابان پارک ، که آن زمان تلویزیون خوانده میشد اجاره کرد . زندگی در تهران برای او طاقت فرسا می نمود ، به ویژه آن که به دلیل بیماری پدر ، شیرازه ی زندگی او ، سه برادر ، یک خواهر و مادرش ، از هم گسسته بود . در آن روزها توسط پسرعموی مادرش ، برای کار در رادیو ایران ، به ابراهیم صهبا معرفی می شود و بدین سان کار ترانه سرایی را آغاز می کند. آن هم در شرایطی که در دوره ی دبیرستان بارها و بارها در مسابقات ادبی جراید مهم آن روزگار ، به عنوان شاعر برگزیده ، معرفی شده بود و اشعار نیمایی و غزل های بسیار نابی می سرود . خود اردلان ، چنان بارها گفته است ، تحوّل دنیای شاعرانه اش را مدیون عبدالرحیم معزّی می داند ، معزّی هم دوره ی تحصیلی منوچهر آتشی در دانشسرای مقدماتی است و با دنیای آتشی بسیار آشنا . او کتاب های آتشی را به اردلان می سپارد و در خانه کوچکش هر روز غروب جلسه ی شعر خوانی دو نفره برگزار می کند . به گونه ای که وقتی اردلان به تهران می آید ، در اولین فرصت به دیدار آتشی می رود . شاعری که دیگر از آوازهای خاک کم کم فاصله گرفته بود . اردلان در رادیو به برنامه ی «جوانان» می پیوندد ، برنامه ای که هنرمندان فراوانی را به عالم موسیقی معرفی می کند . در همان آغازین روزهای حضور در برنامه ی رادیو ، ، با دوشعر «قصّه ی شهر سکوت» که برای آن فریدون شهبازیان موسیقی می نویسد و «اگه یک شب تو برگردی دوباره» که توسط دکتر محمّد سریر آهنگسازی و به وسیله ی محمّد نوری خوانده می شود ، تولد یک ترانه سرا ، با آینده ای روشن ، نوید داده می شود . در سال 1351 ، هنگامی که اردلان در اردوی سربازی حین تحصیل به سر می برد پدرش ، سالار تمام قصّه ها و شعرهایش بی آن که زمانه فرصتی برای آخرین بدرود بگذارد ، بر اثر بیماری سیروز کبدی از خاک به افلاک پَر می کشد و اردلان تنها 24 ساعت دیر می رسد ، زمانی که پدر به خاک سپرده شده است و حسرت آخرین وداع ، بغضی می شود که هنوز راه گلوی او را بسته است . با مرگ پدر ، دنیای شاعرانه ی اردلان سخت طوفانی می شود ، چنان که از او شاعری دیگر می سازد . او با اشعار «جادّه» ، «دستای تو» ، «چشم من» ، «دو پنجره» ، «اون منم» ، «گنجشکای خونه» ، «دو راهی» ، «کویر» و.... قصّه رنج ها و اندوه بزرگش را برای مردمش روایت می کند . او حتی امروز نیز صادقانه و بی هیچ آرایه و پیرایه ای ، راوی رنج های خویش است . اردلان با ترانه هایش ، مرز خاص و عام را پشت سر گذاشت و ثابت کرد که شعر روشنفکرانه ، خاصّ طبقه ای یا گروهی از اجتماع نیست و شاید به همین دلیل باشد که هیچ ترانه سرایی به اندازه ی او آثار گل کرده در میان مردم نسروده است . و این نکته زمانی به اثبات رسید که تعداد فروش صفحه ی 45 دور مرداب او ، در ایران 14 میلیونی آن روزگار ، از مرز یک میلیون گذشت . مرداب ، زندگی نامه ی همه ی جوانان جهان سوّمی بود و جالب این که آمار فروش کارهای او در بالا و پایین شهر یکسان بود و این ویژگی منحصر به فردی است که در هیچ یک از همتایان او وجود ندارد . اردلان در سال 1354 ، در حالی که هنوز به عشق روزهای کودکی اش می اندیشد ، ازدواج می کند و شعر «عسل» را برای او می سراید . زندگی «شاعر» با «سوادگر» یک دوزخی است . بالاخره این پرده ی پُر از نمایش دروغ و تزویر در سال 1359 به پایان می رسد و خود او در آن باره می گوید «همه چیز مانند یک سو تفاهم بود!» اردلان در آغازین روزهای سال 1362 جلای وطن می کند ، امّا در شرایطی که در یک کارگاه چوب بُری در حومه ی دوسلدورف کار می کند ، تن به بازی های سیاسی رایج نمی سپارد و به همه ی مدعیان وطن پرستی یک «نه» بزرگ می گوید! چرا که معتقد است این ها حتی فرهنگ اصیل ایران زمین را هم تبدیل به دکان کرده اند تا گوش خلق را ببُرند . او می نشیند و مانند قافله سالار شعر امروز ایران – نیما – در خلوت شاعرانه ی خویش ، دردهای مشترک مردمش را به زبان شعر ، بیان می کند . او از سیاسی کاری و سیاست بازی متنفر است و به همین سبب می کوشد تا از این آشفته بازار ، دور باشد ، چرا که معتقد است سخنرانی ها ، بزرگداشت ها و.... تنها کارنامه ی حضرات را پُر می کند که بله ما هم کار می کنیم و هنوز زنده ایم . درحالی که او زندگی را در میان رنج و محنت مردمش جستجو می کند و می کوشد غم و اندوه بزرگ تاریخی آنها را فریاد کند . امروز چه بخواهیم و چه نخواهیم اردلان سرفراز یکی از قله های رفیع ادیبات معاصر سرزمین ما است . کسی که صداقت و درستی اش در سروده هایش تبلور یافته است . او مثل آینه پاک ، زلال ، صمیمی و راستگو است ، حتی اگر سخنش تلخ باشد . و شاید به خاطر همین کیمیا باشد که مخاطبان او طیف بسیار گسترده ای را در بر میگرد و همگان با سروده های او هم ذات پنداری می کنند . او از مرز 50 سالگی گذشته ، در حالی که هنوز به مشابه سروده اش «قلندر» قلندروار زندگی می کند و از هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است . او همیشه زمزمه می کند : گر چه آلوده فقرم ، شرم باد از همتم گر به آب چشمه ی خورشیددامن تر کنم و او این بیت خواجه شوریده شیراز را زندگی می کند و رمز مانایی آثار او نیز در همین نکته نهفته است که هیچ گاه به مخاطبان خویش خیانت نمی کند . حتی اگر در برابر پیشنهاد های وسوسه انگیز قرار بگیرد ، یا رفیقان ، نارفیقی کنند و او را از حقوق حقه ی آثارش محروم کنند . هر یک از ما با شعرهای او به شکلی یگانه زندگی کرده ایم ، عشق ورزیده ایم ، دل بسته ایم ، گسسته ایم و گریسته ایم . این مثلاً مقمدمه شاید ادای دین کوچکی باشد به چهره ای که 30 سال به گونه ای مدام ، درحافظه ی تاریخی سرزمین ما حضور داشته است و در راه اعتلای فرهنگ و ادبیات سرزمین ما رنج برده است . از اردلان دور از ما سخن می گویم . به یاد برادر دور از یار و دیارم اردلان پرنده ی گمشده در باد پرنده ی گمشده در باد! ستاره ها سوختند و خرمن خاکستر کابوس تیره ای بود که از سمت خاستگاهمان می وزید زیرا خورشید بر بال بهار تو نمی سوخت من از اطلسی های سوخته می گذشتم هنگامی که ویرانی زمین غرور گمشده ی من بود و تو ، از شکستن ، آینه می ساختی آه..... چه طلوع ها خندیدند و چه غروب ها گریستند تا در من خواب های تو بیدار شوم |